احمد بن محمد ميبدى

68

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

لطيفه : گويند مردى به زنى عارف‌پيشه رسيد و جمال او دل مرد را ربود و گفت : اى زن من در هواى تو خويشتن را از دست بدادم - زن عارف گفت : چرا در خواهرم ننگرى كه از من نيكوتر و زيباتر است ؟ گفت خواهرت كجا است ؟ تا ببينم ، زن گفت برو اى بيكارهء هوس‌باز كه عاشقى نه كار تو است ! اگر دعوى دوستى ما درست بودى تو را پرواى ديگرى نبودى ! وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ . . . : دوستى مؤمنان چون كافران نيست كه هرچندى به ديگرى گرايند بلكه آنان هرگز از ما برنگردند و به ديگرى نگرايند - شبلى گفت : من تصوف از سگى آموختم كه بر در سرائى خفته بود ، خداوند سراى بيرون آمد و آن سگ همىراند و سگ دوباره باز مىآمد ! شبلى گفت : چه سگ پست و خسيس است كه او را مىرانند و باز مىآيد ! سگ بفرمان خداوند به بانگ آمد و گفت : اى شيخ كجا روم كه خداوندم اوست ؟ از دوست به صد جور و جفا دور نباشم * ور نيز بيفزايد رنجور نباشم زيرا كه من او را ز همه كس بگزيدم * ور زو به كسى نالم معذور نباشم 166 - إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا . . . : كافران را دوستى بتان از روى هوا و هوس بود نه از روى حق و حقيقت ، ازاين‌رو چون عذاب خدائى بينند بدانند كه راه بجاى ديگر ندارند و از بتان بيزارى گيرند و مؤمنان كه دوستىشان از روى حق و حقيقت است ، با همه بلاها و مصيبتها كه ايشان را آيد در دوستى خلل نيارند و از حق برنگردند و هرچه رنج و محنت كشند ، دوستى حق را به جان و دل خريدارتر و به زبان حال گويند : شادان به غم منى ، غمم بر غم باد * عشقى كه به صد جفا كم آيد ، كم باد ! [ آيات 176 - 168 ] ( تفسير لفظى ) 168 - يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ . اى مردم بخوريد از آنچه در زمين حلال و پاك است و پيروى از گامهاى ديو مكنيد كه شيطان ( ديو ) مر شما را دشمنى است آشكارا . 169 - إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . همانا او شما را به بدى و زشت‌كارى فرمان مىدهد و اينكه دربارهء خدا بگوئيد آنچه را كه نمىدانيد ! 170 - وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ . و چون ايشان را گويند پيروى كنيد از آنچه خدا فرستاده گفتند نه ، بلكه ما پيروى مىكنيم از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم ! هرچند كه پدرانشان نه چيزى درمىيافتند و نه راه راست مىشناختند « 1 » ! 171 - وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ . سان كسانى كه كافر شدند به سان كسى است جانور مانند كه نمىشنود مگر آوازى

--> ( 1 ) راجع به تقليد مفسران نوشته‌اند تقليد آنست كه سخن بىدليل كسى را گوش كنى و صواب يا خطا را به گردن او افكنى ، و مفسران آن را بر سه گونه نوشته‌اند : يكى تقليد در اصول دين ، دومى تقليد در احكام دين ، كه در اولى تقليد به هيچ‌چيز روا نيست . و در دومى نيز تقليد جائز نيست مانند : نماز و روزه و حج و زكات ، چون اين احكام عين ايمان است ولى در احكامى مانند نكاح و طلاق و معاملات تقليد جائز است كه تقليد نوع سوم است .